تبليغاتX
يادگارهاي مينوي

يادگارهاي مينوي

كارگروه يادگارهاي مينوي ديده‌بان يادگارهاي فرهنگی ايران

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ايران شناسي

خسرو معتضد گفت: يك محقق پس از 10سال بررسي و تلاش ثابت كرده كه نام واقعي درياي شمال ايران «درياي كاسپي» است.

اين پژوهش‌گر تاريخ در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به چاپ شدن كتاب «نام درياي شمال ايران» توسط دكتر عنايت‌الله رضا، بيان كرد: در اين كتاب، نويسنده ثابت كرده كه نام واقعي درياي شمال ايران «درياي كاسپي» است. اين نويسنده، نقشه‌هاي جالبي را از زمان يونانيان در دوران باستان در اين كتاب منتشر كرده و با بررسي نوشته‌هاي دانشمندان، با دلايل بسيار قوي ثابت كرده، نام اين دريا «درياي كاسپي» است.

او با اشاره به نام «درياي كاسپين» كه روي نقشه‌ها و توسط اروپايي‌ها براي اين دريا گذاشته شده است، اظهار داشت: دولت شوروي و روسيه نيز نام «درياي خزر» را به درياي شمال ايران داده‌اند. به‌تازگي جمهوري آذربايجان و قفقاز نام اين دريا را درياي آذربايجان گذاشته‌اند كه البته اين نام‌گذاري، يك اقدام سياسي است.

اين پژوهش‌گر تاريخ ادامه داد: «درياي كاسپي» يعني درياي گيلان و درياي نژاد‌ گيلان كه اين اسم از نظر جغرافيايي درست و مناسب است.

معتضد گفت: متأسفانه اين كتاب حدود هشت‌ماه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتظر مجوز بود و پس از آن، توسط دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي به چاپ رسيد. البته اين كتاب با آن عظمت، فقط در هزار نسخه به چاپ رسيده است.

وي با اشاره به اهميت و ارزش اين كتاب، بيان كرد: قصد دارم، يك نسخه از آن را براي مجله‌ي نشنال جئوگرافيك و يك نسخه را نيز براي كتابخانه‌ي كنگره‌ي آمريكا بفرستم.

به گفته‌ي معتضد، دكتر عنايت‌الله رضا يك پژوهش‌گر در حوزه‌ي جغرافيا و تاريخ و مشاور سازمان دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي است و در سال‌هاي گذشته، استاد دانشگاه و عضو آكادمي اتحاديه‌ي جماهير شوروي بوده است.

 
 
برگرفته از ايسنا

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1449396&Lang=P

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 1:54  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ايران شناسي

شادي يكي از اركان اصلي زندگي ايرانيان بوده، به‌شكلي كه در گذشته، وقتي نام روز با نام ماه هم‌سان مي‌شده، جشني برپا مي‌شده است.

به گزارش خبرنگار بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نوروز، سيزده به‌در، فروردين‌گان، ارديبهشت‌گان، خردادگان، تيرگان، امردادگان، شهريورگان، مهرگان، آبان‌گان، آذرگان، يلدا، دي‌گان، جشن سده، بهمن‌گان، اسفندگان و چهارشنبه‌سوري جشن‌هاي ايراني بوده‌اند كه هنوز هم برخي از آن‌ها در ميان ايرانيان رواج دارند؛ از يلدا كه مردمي‌ترين جشن همگاني ايراني است تا نوروز كه در سراسر ايران فرهنگي برپا مي‌شود.

فهرست ملي ميراث معنوي و فهرست ميراث ناملموس يونسكو جايگاه‌هايي براي ثبت اين جشن‌ها هستند تا با تهيه‌ي پرونده‌هايي براي آن‌ها، در مسير معرفي و حفظ اين ميراث گران‌بها گام برداريم.

محمد ميرشكرايي درباره‌ي شادروزهاي ايراني توضيح داد: در آداب و سنن ايراني، 12 جشن ماهانه به‌مناسبت تقارن روز و ماه، شش جشن آفرينشي به‌مناسبت مراحل شش‌گانه‌ي آفرينش جهان، چهار جشن آغاز فصل، نوروز به‌عنوان سال‌جشن همراه خرده‌جشن‌هاي مختلف در يك‌ونيم ماه، جشن‌هاي معيشتي مانند برداشت خرمن و زايش گوسفندان و جشن‌هايي كه در اين چارچوب نمي‌گنجند، مانند سده وجود دارند.

اين پيش‌كسوت حوزه‌ي مردم‌شناسي گفت: جشن‌هاي آييني بر پايه‌ي اعتقادات مردم شكل گرفته‌اند. جشن در زبان فارسي بر وزن «يسن» يعني نيايش است و هر جشن، نوعي نيايش به‌شمار مي‌آيد. داريوش نيز در كتيبه‌ي بيستون چنين گفته كه خدا بزرگ است، اهورامزدا و شادي را براي مردم آفريد.

در راستاي جلب توجه به شادروزهاي ايراني، سال گذشته يك سازمان مردم‌نهاد از اسفنديار رحيم‌مشايي ـ ريس پيشين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ـ خواست كه پس از ثبت نوروز و يلدا، ثبت مناسبت‌هايي هم‌چون تيرگان (روز پاسداري از مرزهاي ايراني)، مهرگان (روز مهر و دوستي در فرهنگ ايراني)، اسفندگان (روز زن و زمين در فرهنگ ايراني)، شخصيت کوروش بزرگ (روز حقوق بشر در تاريخ ايران) و ... را در دستور كار خود قرار دهد.

هم‌چنين سال گذشته، نماينده‌ي زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي با حضور در جشن سده‌، ثبت جشن‌هاي ملي ايران باستان و بويژه سده را در فهرست ميراث معنوي و تقويم ايران خواست و اظهار اميدواري كرد كه ثبت اين آيين‌ها، زمينه‌اي را براي ثبت جهاني آن‌ها در فهرست ميراث معنوي يونسكو فراهم آورد.

اسفنديار اختياري با اشاره به ثبت ملي جشن‌هاي نوروز و يلدا در فهرست ملي ميراث معنوي، ادامه داد: از اسفنديار رحيم‌مشايي ـ معاون رييس‌جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ـ درخواست مي‌كنم تا جشن سده را كه در روز مهر ‌و محبت از ماه بهمن در انديشه‌ي نيك، جشن گرفته مي‌شود، در فهرست جهاني ثبت كند تا زمينه‌ي احيا و شناساندن آن به مردم جهان فراهم آيد.

از ميان اين جشن‌ها، اين روزها اسفندگان طرف‌داراني را پيدا كرده است. جشني كه شايد تا چند سال پيش، كسي درباره‌اش حرف نمي‌زد؛ اما با رونق يافتن ولنتاين كه در فرهنگ غرب ريشه دارد، اسفندگان كم‌كم در ميان برخي اقشار جامعه مطرح شد. گرچه به‌لحاظ محتوايي، دو جشن ولنتاين و اسفندگان با هم متفاوت هستند، اما به‌خاطر نزديكي كه با هم دارند، برخي آن را جايگزين مناسبي براي ولنتاين مي‌دانند.

گرچه از ميان اين‌گونه جشن‌هاي ايراني، يلدا و نوروز در فهرست ملي و آيين نوروز در فهرست جهاني يونسكو جايگاه‌هايي را كسب كرده‌اند، اما اميد است، با توجه و مديريت مسؤولان و پژوهش‌گران، تعداد بيش‌تري از اين جشن‌ها به ثبت برسند تا بتوان اين مواريث را حفظ كرد.

برگرفته از ايسنا

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1422337&Lang=P

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:48  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

خبرگزاری میراث فرهنگی گزارش داد:
این پرونده توسط 7 کشور و با مدیریت ایران آماده شده است و در هنگام ثبت نماینده ایران در ابوظبی سخنرانی داشته است. ایران، هند، جمهوری آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکیه کشورهای برگزار کننده نوروز و همکاران تشکیل این پرونده بوده‌اند.
پرونده ثبت جهانی نوروز پس از عبور از فراز و نشیب‌های زیاد امروز با نمایندگی 7 کشور برگزار کننده این مراسم و مدیریت کشور ایران به فهرست ثبت آثار ناملموس جهانی رسید.
مسعود علویان صدر، معاون حفظ و احیاء و ثبت آثار تاریخی که به منظور شرکت در مراسم ثبت آثار ناملموس جهانی به ابوظبی رفته است در گفتگو با CHN گفت: «حدود ساعت 11 صبح امروز 8 مهرماه نوروز به فهرست میراث ناملموس جهان پیوست.»
وی در ادامه گفت: «پس از اعلام خبر ثبت نوروز دکتر مجیدی، به عنوان نماینده ایران در پشت تریبون قرار گرفت و دراین‌باره سخنرانی کرد.»
تشکیل پرونده ثبت جهانی نوروز حدود سه سال قبل با شرکت حدود 10 کشور منطقه که بیشتر آن‌ها همسایگان ایران هستند، آغاز شد و در نهایت با حضور 7 کشور به ثبت رسید. این کشورها عبارتند از: ایران، هند، جمهوری آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکیه.
علویان صدر در پاسخ به این سئوال که چرا کشورهای تاجیکستان و افغانستان که مراسم نوروز در آن‌ها برگزار می‌شود در تشکیل این پرونده نقش نداشتند گفت: «تاجیکستان هنوز به عضویت کنوانسیون میراث ناملموس جهانی در نیامده است و افغانستان نیز به تازه‌گی به این کنوانسیون ملحق شده و نتوانست خود را برای همکاری در این پرونده آماده کند.»
معاون حفظ و احیاء و ثبت آثار تاریخی درباره تشکیل پرونده نوروز گفت: «در این پرونده تمام ریز نکاتی که در برگزاری آیین نوروز وجود دارد دیده شده است. این ریزنکات قبل و هنگام مراسم نوروز از قبیل خانه‌تکانی، هفت سین و حتی پخت‌وپزهای زمان عید و غذاهای سنتی این روز را شامل می‌شود.»
به گفته وی نوروز ایام نو شدن جهان است و موضوع به عنوان یک اصل تاریخی همواره مورد توجه کشورهای جهان بوده است. نوروز در سرزمین ما از ویژه‌گی‌های منحصر به فردی برخوردار بوده و از هزاران سال قبل تا کنون این مراسم در ایران جشن گرفته می‌شود.

برگرفته از ايران اكونوميست

http://www.iraneconomist.com/daily-news/day-news/14781-2009-09-30-11-03-52.html

 

 

پي نوشت: جاي افغانستان و تاجيكستان در ميان كشورهاي اين پرونده بسيار خالي بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:40  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

ثبت خليج فارس در فهرست ملي ميراث معنوي درحالي از سوي رييس انجمن مفاخر معماري ايران مطرح شده است كه مدير كل دفتر ثبت آثار تاريخي، طبيعي و معنوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اطلاعي درباره‌ي آن ندارد.

به گزارش خبرنگار بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ثبت پرونده‌ي خليج فارس در فهرست ملي ميراث معنوي، پس از استفاده از نامي جعلي براي آن مورد توجه قرار گرفته است. هم‌چنين اين ثبت به منزله‌ي فراهم آمدن مقدمات ثبت آن در يونسكو است و اين امر مي‌تواند پاسخ به تهديد‌هايي باشد كه برخي كشورهاي عربي درباره‌ي نام خليج فارس ايجاد كرده‌اند؛ اما اين موضوع مطرح است كه آيا خليج فارس جزو پرونده‌هاي ميراث معنوي مي‌تواند ثبت شود؟

طبق اعلام يونسكو،‌ در كنوانسيون ميراث معنوي يا ناملموس به رفتارها،‌ شيوه‌هاي ارايه،‌ نمودها،‌ دانش‌ها،‌ مهارت‌ها، وسايل و اشيا، مصنوعات دستي و فضاهاي فرهنگي مرتبطي پرداخته مي‌شود كه نسل به نسل توسط جوامع، گروه‌ها و برخي افراد منتقل شده‌اند و در برخي موارد نيز افراد در پاسخ به محيط، طبيعت و تاريخ، آن‌ها را دوباره خلق مي‌كنند.

در تهيه‌ي پرونده‌هاي ميراث معنوي بايد اين نكته را درنظر داشت كه موضوع اصلي اين نوع ميراث، سنت‌هاي شفاهي، هنرهاي نمايشي، رسم‌هاي مربوط به طبيعت،‌ كيهان و مهارت در هنرهاي دستي و سنتي است.

حسين باهر در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا بيان كرده است كه‌ در يونسكو، اين بحث را مي‌توانيم مطرح كنيم كه خليج فارس سوابق فرهنگي خاصي دارد.

اين صاحب نظر در امور بين‌المللي توضيح داد: براي اعلام جهاني خليج فارس بايد بگويم كه اين محدوه‌ي جغرافيايي با اين نام، جايگاه فرهنگي برجسته‌اي دارد و خاستگاه خدمات فرهنگي براي بشريت بوده است.

هم‌چنين مدير موزه‌ي خليج فارس در استان هرمزگان درباره‌ي تهيه‌ي پرونده‌ي ميراث معنوي خليج فارس، به خبرنگار ايسنا گفت:‌ پرونده‌اي براي ثبت خليج فارس از سوي سه استان خوزستان، بوشهر و هرمزگان درحال تهيه است.

رمضان كريميان بيان كرد: اگر اين پرونده كامل شود و اطلاعات مربوط به آن توسط سه استان جمع‌آوري شوند، احتمال ثبت شدن پرونده در 10 ارديبهشت‌ماه امسال وجود دارد.

برگرفته از خبرگزاري دانشجويان ايران – ايسنا

 

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1324542&Lang=P

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:31  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

کشمکش بر سر ملیت نظامی گنجوی

 

نظامی گنجوی

 

Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نظامی گنجوی

ایرانیان نظامی را یکی از ارکان شعر کلاسیک فارسی می‌دانند؛ شاعر داستان‌سرایی که منظومه‌های عاشقانه و حماسی‌اش او را در ردیف فردوسی و سعدی جا داده. به رغم جایگاه نظامی در ادبیات فارسی، برخی در ایرانی بودن او تردید دارند.

 

اغلب صاحب­نظران پنج گنج، دیوان سروده­های نظامی، را قله­ی داستانسرایی تمثیلی در زبان فارسی می‌خوانند. جایگاه نظامی در این سبک، به ویژه در بزم­سرایی یگانه است.

 

استادان ادبیات کهن فارسی معتقدند، منظومه‌سرایی با نظامی به اوجی رسید که تکرارشدنی نبود. شیوایی و استحکام زبان، قدرت تخیل و توصیف­های بدیع و دقیق نظامی از هشت قرن پیش سرمشق و الهام بخش دیگران بوده است.

 

                     

 

اعتراض به ایرانی خواندن نظامی

 

سرسخت­ترین مدعیان ملیت غیرایرانی نظامی ساکنان کشور آذربایجان هستند. آنها معتقدند، این شاعر، که نام کاملش جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی است، در شهر گنجه در این کشور به دنیا آمد و هرگز زادگاهش را ترک نکرد.

 

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  دی ماه امسال خبرگزاری آذربایجانی ترندنیوز با حیرت خبر داد: «ایران باز هم نظامی گنجوی را شاعر فارس معرفی کرد.» ایرانیان معتقدند، در زمان حیات نظامی منطقه­ای که بعدها آذربایجان نامیده شد، جزیی از سرزمین ایران بوده و از آن مهم‌تر شعری از او به زبان ترکی در دست نیست. بر دیوارهای بالای مقبره‌ی نظامی در گنجه شعرهایی از او با حروف فارسی و خط نستعلیق نوشته شده است.

 

آذربایجانی­­ها به ویژه از زمان فروپاشی شوروی و استقلال این کشور بیشتر از گذشته بر ملیت غیرایرانی این شاعر اواخر قرن ششم هجری پا می­فشارند. ظاهرا این ادعا قدمتی هفتادساله دارد.

 

استالین، مبتکر تغییر ملیت نظامی

 

سرگی آقاجانیان، شرق­شناس ارمنی، در مقاله­ای زیر عنوان «پنجاهمین سالگرد یک تحریف فرهنگی» که در سال ۱۳۶۷ در مجله­ی ایران­شناسی به چاپ رسید، ایده­ی آذربایجانی خواندن نظامی را به استالین نسبت می­دهد.

 

او به گزارشی اشاره می­کند که سوم آوریل ۱۹۳۹ در روزنامه پراودا، ارگان رسمی حزب کمونیست شوروی، منتشر شده و در آن آمده است: «رفیق استالین ضمن مصاحبه با نویسندگان درباره­ی شاعر آذربایجانی، نظامی سخن می­گفتند.»

 

بنابر این گزارش، استالین از شعرهای نظامی مثال­هایی آورده تا نظریه­ی ایرانی بودن او را رد کند. آقاجانیان می­نویسد، زمامداران شوروی که خطر بروز جنگ دوم جهانی را حدس زده بودند، برای افزایش قدرت دفاعی و روحیه­ی خلق­های مناطق مختلف تصمیم گرفتند حس میهن پرستی و غرور ملی آنها را تقویت کنند. به این منظور قرار شد برنامه­های مفصلی در تجلیل از بزرگان فرهنگی این مناطق برپا شود. آقاجانیان می­افزاید، هنگامی که در سال ۱۹۴۷ سالگرد تولد نظامی در باکو و گنجه جشن گرفته می­شد، چند سال بیشتر از ترجمه­ی آثار او به ترکی نگذشته بود.

 

مجسمه‌ی نظامی در مسکو

 

یونسکو سال ۱۹۹۱ میلادی را سال نظامی اعلام کرد. جلال متینی، پژوهشگر تاریخ و ادبیات و رئیس سابق دانشگاه فردوسی مشهد، خرداد ماه ۱۳۷۱ در مقاله­ی «بزرگداشت نظامی گنجوی در مسکو و سن­پترزبورگ» به مراسم مفصل و مجللی اشاره می­کند که به این مناسبت در روسیه برگزار شد.

 

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  متینی، مدیر و سردبیر مجله‌ی ایران­شناسی می­نویسد، آذربایجانی­ها مجسمه­ای از نظامی را به روس­ها هدیه دادند و آن را مقابل دفتر نمایندگی خود در مسکو نصب کردند. در مراسمی که هیچ ایرانی به آن دعوت نشده بود، رئیس جمهور وقت آذربایجان از این مجسمه پرده­برداری کرد.

 

 

نظامی، شاعر تفرشی

 

در حالی که بسیاری از پژوهشگران ایرانی بر سر شهر گنجه، به عنوان زادگاه نظامی، توافق دارند، کسانی نیز منکر این مسئله هستند. به نظر این عده، نظامی در روستایی به نام «تا» در منطقه‌ی تفرش متولد شده است. سند این ادعا بیتی از «اقبال­نامه»ی نظامی است که ظاهرا شاعر در آن گفته است:

به تفرش دهی هست «تا» نامِ او                  نظامی از آنجا شده نامجو

 

طرفداران این نظریه معتقدند، تفرشی بودن نظامی را بیتی از شیخ بهایی تقویت می­کند که می­گوید:

ز اهل تفرش است آن گوهر پاک        ولی در گنجه چون گنج است در خاک

 

بنا بر این روایت، نظامی تنها چند سال آخر عمر خود را در گنجه گذرانده و همانجا فوت کرده است. برخی از پژوهشگران، از جمله سعید نفیسی، در وجود روستایی به نام «تا» ابراز تردید کرده­اند و برخی دیگر بر این نظرند که این منطقه در قرن ششم اصلا تفرش نام نداشته است.

 

              

 

 

شهروند جهان شعر

 

در کنار موافقان و مخالفان ملیت ایرانی نظامی، کسانی نیز وجود دارند که معتقدند، شاعران بزرگ میراث مشترک بشر به شمار می­آیند و به جای بحث و جدل در مورد ملیت آنها باید به شناختن و شناساندن آثار و افکارشان همت کرد. به هر تقدیر مسلم این است که آثار نظامی همه به فارسی نوشته شده­اند و از طریق همین زبان به نقاط مختلف جهان راه یافته­اند.

 

نظامی به ویژه در کشورهایی که با ایران مراوده­ی فرهنگی بیشتر و عمیق­تری دارند، چهره­ای است بسیار آشنا. گفته می­شود، در کتابخانه­های شبه‌قاره‌ی هند حدود یک هزار جلد نسخه‌ی خطی از آثار نظامی وجود دارد. از اوایل قرن نوزدهم میلادی آثار نظامی به زبان­های مهم اروپایی ترجمه شده است.

 

بهزاد کشمیری‌پور

برگرفته از سايت دويچه وله

 

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4090737,00.html

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:3  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

مسعود بهنود

شهردار لندن خبر کرده است که روز شنبه (چهارده مارس) در ميدان ترافالکار اين شهر، از ظهر تا شش بعدازظهر آييني خواهد بود به مناسبت نيوروز (با همين تلفظ) و توضيح داده است که اين روز عيد سنتي ترک ها، کردها، ايراني ها، عراقي ها و چند کشور ديگر خاورميانه و آسياي مرکزي است. در دعوتنامه نام مليت ها به همين ترتيب آمده حتي نه به ترتيب الفبا که در آن صورت هم باز اول ايرانيان مي بودند و بعد عراقي ها بعد کرد و ترک. اما چنين نشده است.ترک ها اين موقعيت را که نام شان در رديف دوم نوروزيان و جلوتر از نام ايرانيان قرار گيرد، در اولين سالي به دست آورده اند که دولت اسلامگرا اعلام کرده از امسال يک روز براي نوروز در اين کشور تعطيل خواهد بود. اما ما ايرانيان که بنيادگذار اين روز و کاشف اين تقويم فلکي هستيم، و نخستين قومي که اول بهار طبيعت را اول سال خود گرفته ايم، به کدام بهانه غايب مانده ايم.در دهه پنجاه ميلادي سيد حسن بطحايي روانپزشک و استاد باتجربه و رئيس سابق انجمن روانپزشکان، براي طي دوره تخصصي وارد دانشگاه پاريس شد. همان روز اول، در دفتر، موقع ثبت نام چشمم به پوستر بزرگي افتاد با يک نقاشي زيبا که زيرش نوشته بودند ابن سينا پزشک عرب. دکتر گويا با لبخندي که کمي طعنه در آن بود به مامور فرانسوي گفت اما ابن سينا عرب نيست ها. کارمند دانشگاه خونسرد پاسخ داد باز يک دانشجوي ايراني آمد. همه شما اول بار که به اين پوستر بر مي خوريد چنين سخني به زبان تان مي آيد. بعد من مي گويم خب شما پوستري بياوريد از اين زيباتر که در آن نوشته باشيد ابن سينا پزشک ايراني. اما نمي آوريد که.

به گمانم آن پوستر هنوز به اتاق دفتر دانشکده پزشکي دانشگاه پاريس هست و همچنان ابن سينا را عرب معرفي مي کند و همچنان دانشجويان ايراني تذکر مي دهند و مي گذرند. گاه مثل دکتر بطحايي گزارشي هم براي وزارت بهداشت وطن شان مي فرستند، اما کو جوابي. چند سال قبل وقتي اين حکايت را براي يکي از وزيران پيشين بهداشت مي گفتم، گفت اصولاً با ما ايراني ها جبهه گيري دارند اين غربي ها. گفتم کدام جبهه گيري، خب شما هم پوستري تهيه کنيد و يادگاري از خود بنهيد. ايشان ترجيح داد پشت اين تاکيد پنهان شود که اي آقا کجاي کاريد، مگر به همين سادگي است.در اين جشن نيوروز هنرمندان کرد موسقي شان و رقص هايشان، غذاها و آيين شان را عرضه مي کنند که رنگ از لاله هاي کوهساران مهاباد مي گيرد و نرگس دشت هاي شمال کرمانشاه، و سليمانيه و اربيل، ترک ها همان کار خواهند کرد که با عرفان و مولانا و قونيه کرده اند براي جلب جهانگرد، حالا تو هي بنشين و بگو چند درصد ترک ها مثنوي مي خوانند و غزليات شمس را درمي يابند. جوابت را مردم جهان چيز ديگري مي دهند.

چنان که رودکي و چنان که شهريار حتي. و خلاصه نکند که نماند براي ما جز تصوير ترک خورده يي از نماي آزادي در ميدان آزادي، و شهر دودزده يي با آسمان خراش ها و پنت هاوس هاي گران. در فلاتي که يکي از مراکز اصلي گچبري و گچکاري در جهان بوده است چه سخت است ديدن آگهي ها و تابلوهايي که خبر از لندني سازي مي دهد.به يکي از اين آگهي ها دقت کنيد «رويال پنتهاوس با ويوي دماوند، سيصد متر، سقف ها و شومينه لندني سازي، جاکوزي روباز، متري....». شهر و زبان و فرهنگ و آيين همه در خطر. اما همه را گفتي يک باربکيو در اين ويو مزه دارد ها.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 3:1  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

پارلمان کانادا طرح رسمی شدن نوروز در این کشور را تصویب کرد. دکتر رضا مریدی نماینده ایرانی پارلمان ایالت اونتاریو می‌گوید که این حرکت در هم‌پیوندی فرهنگی ایرانیان با جامعه کانادا بسیار مؤثر خواهد بود.

 دویچه‌وله: آقای دکتر مریدی پارلمان کانادا اولین روز بهار را به عنوان «نوروز» نامگذاری کرد و در حقیقت طرح رسمیت نوروز را به تصویب رساند. این طرح با کوشش‌های شما به عنوان نماینده‌ی ایرانی پارلمان اونتاریو آغاز شده بود. برای ما توضیح بدهید که این طرح چه مراحلی را طی کرد تا به تصویب پارلمان کانادا رسید؟

 

دکتر رضا مریدی: من سال پیش لایحه‌‌ی رسمی شدن نوروز را در پارلمان اونتاریو ارائه دادم و در آنجا با رای قاطع اعضای پارلمان از تمام احزاب سیاسی این لایحه تصویب شد و عید نوروز در ایالت اونتاریوی کانادا که بزرگترین ایالت کاناداست تصویب شد. بعد از انتخاب آقای مایکل ایگناتی‌یف به عنوان رهبر حزب لیبرال کانادا در چند ماه پیش، بنا به سوابق آشنایی و دوستی که من با ایشان داشتم فکر کردم بهترین موقعیت است که ما بتوانیم عید نوروز را در پارلمان فدرال کانادا هم به تصویب برسانیم. به این ترتیب با ایشان و با دفترشان در مدت چهار پنج ماه در تماس بودم و اطلاعات لازم را در اختیارشان قرار دادم، تا این که حدود کمتر از دو هفته‌ پیش، لایحه‌ی نوروز از طرف آقای ویلفرد که همتای فدرال من در حوزه‌ی انتخابی ریچموندهیل است، به پارلمان فدرال ارائه شد و خوشبختانه روز دوشنبه ۳۰ مارس با توافق همگی اعضا به تصویب پارلمان فدرال کانادا رسید.

 

آیا این لایحه با مخالفت‌هایی هم در پارلمان فدرال کانادا روبه‌رو بود، یا این که همه نمایندگان به آن رای مثبت دادند؟

 

در ابتدا ظاهرا حزب محافظه‌کار با قبول این لایحه موافق نبود، ولی چند روز طول کشید تا این که بین رهبران حزب لیبرال و احزاب دیگر گفت‌وگوهای پشت پرده انجام شد و توافق احزاب دیگر به دست آمد و قبل از این که این لایحه در پارلمان مطرح بشود، خوشبختانه آنها هم نهایتا قانع شدند که نوروز عید طبیعی‌ست، عید زیبایی‌ست و رسمیت نوروز در کانادا به فرهنگ کانادا غنای خاصی می‌بخشد. روی این اصل آنها هم توافق کردند و این لایحه با رای همگی اعضای حاضر در جلسه‌ی پارلمان به تصویب رسید.

 

به طور کلی نوروز قبل از این که در پارلمان کانادا به رسمیت شناخته بشود چقدر نزد دولت و  مردم کانادا شناخته شده بود؟

 ایرانیان مقیم کانادا بخصوص ایرانیان مقیم کلان‌شهر تورنتو که بیش از یکصدوده بیست هزار ایرانی در آنجا زندگی می‌کنند، از نقطه نظر فرهنگی و اجتماعی خیلی فعال هستند. به عنوان مثال، امسال در ایام نوروز بیش از ۲۰ میهمانی مفصل عید نوروز در جاهای مختلف شهر برگزار شد که در هرکدام حدود سیصد تا هفتصد نفر از ایرانی‌ها شرکت کرده بودند. دو برنامه‌ی چهارشنبه سوری بود که در هرکدام هزاران نفر، حتا در یکی فکر می‌کنم هشت نه هزار نفر ایرانی شرکت کرده بودند و در همه‌ی این مراسم خوشبختانه برگزارکنندگان از تعدادی سیاستمداران کانادایی هم دعوت می‌کنند. نتیجتا ما تا آنجایی که توانسته‌ایم سعی کرده‌ایم جامعه‌کانادایی را با عید نوروز و سنت‌هایمان آشنا کنیم. همه‌ی این اقدامات باعث شده است که ما بتوانیم ایران، ایرانی و فرهنگ ایرانی و عید نوروز را، که سمبل و یکی از نمادهای ما ایرانیان است، به مردم کانادا نشان بدهیم.

 

این به رسمیت شناخته شدن نوروز توسط پارلمان کانادا غیر از جنبه‌هایی که شما به درستی اشاره کردید، جنبه‌های تبلیغی که برای فرهنگ ایران دارد، چه پیامد ملموسی برای جامعه‌ی ایرانی ساکن کانادا می‌تواند داشته باشد؟

 

تصویب نوروز در کانادا از نقطه نظر سمبولیک و نمادین برای جامعه ایرانی در کانادا بسیار مهم است. برای این که جامعه ایرانی کانادا بعداز تصویب این لایحه بیشتر احساس وابستگی به این مملکت پیدا می‌کند. من در ارتباط با انتخاب خودم به عنوان نماینده پارلمان این را دقیقا حس کردم که جامعه ایرانی بعداز انتخاب من چقدر احساس در این مملکت مالکیت می‌کند. رسمیت عید نوروز هم دقیقا چنین حالتی‌دارد و به ما این قوت قلب را می‌دهد که این کشور میزبان، ما را به حساب می‌آورند و به عیدمان رسمیت می‌دهند و ما هم بخشی از این مملکت هستیم، ما هم در این مملکت سهمی داریم و ما هم درست است که ایرانی هستیم، ولی در ضمن کانادایی هم هستیم و در این کشور مثل سایر ملیت‌ها پذیرفته شده‌ایم.

 

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی

برگرفته از سایت دویچه وله

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4150521,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:16  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ حسن‌ ظهوري _ ثبت ميراث معنوي در مجموعه فهرست آثار ملي کشور از جمله تلاش‌‌هاي سازمان ميراث فرهنگي در يک سال گذشته بود. ثبت ميراث معنوي از اسفند سال 86 آغاز شد و تا بهمن ماه سال 1387 ادامه پيدا کرد و حدود يازده يادمان زنده معنوي ثبت ملي شد.
 
ميراث معنوي بازتاب نمادين ساختارهاي فرهنگي يک قوم است. ايران به عنوان يکي از کشورهاي مهم فرهنگي جهان، جايگاه منحصر به فردي در ارائه نمادهاي فرهنگي خود داشته است. اين نمادها که مي‌توان امروز بر آن‌ها نام ميراث معنوي نهاد، نمايش خواستگاه فرهنگي اقوامي است که همواره از دل يادمان‌هاي فرهنگي خود به شکل آيين‌هاي نمايشي برخواسته و پيام فرهنگي خود را در بستر اجتماعي روزگار خود و همه دوران‌ها، تا امروز ثبت کرده است.
 
ثبت ميراث معنوي همراه با مراسم‌هاي باشکوهي بود که در سالن‌هاي اجتماعات سازمان ميراث فرهنگي و کنفرانس سران کشورهاي اسلامي برگزار شد. اين درحالي است که هيچگاه در مورد ثبت آثار ملي کشور مراسمي برگزار نشد و گويي ميراث معنوي جايگاه ديگري در سازمان ميراث فرهنگي کشور دارد. سازماني که قرار است با يک چشم به همه آثار و مواريث کشور نگاه کند.
 
نوروز و آيين‌هاي ملي ايام آن، نخستين حرکت سازمان ميراث فرهنگي در شکل بخشي به پرونده‌هاي ثبت ميراث معنوي بود. اين يادمان زنده ايرانيان، که بيش از هزاران سال با شکوه جلوه خاصي، هرساله در آغازين روزهاي بهار تجلي مي‌يابد، در 26 اسفند سال 1386 ثبت ملي شد.
 
پيش از اين دفتر مرکز ميراث جهاني يونسکو، از کشورهاي برپا کننده نوروز خواسته بود تا در يک تلاش گروهي با تهيه پرونده‌اي، نوروز را به عنوان کهن‌ترين ميراث معنوي جهان به ثبت برسانند. اما اين پرونده حواشي بسياري پيدا کرد و تا کنون بيش از دو سال است که تلاش مي‌شود اين آيين ملي و جهاني ثبت ميراث جهاني شود.
 
          
رئيس سابق پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در روز ثبت ملي نوروز گفته بود که قرار است موزه‌اي با مضمون نوروز برپا شود. اما اين موزه هرگز برپا نشد و وعده‌ها در اندزه وعده ماند.
 
قرار بود اين موزه محل نمـايش سـنت‌ها و اصـالت‌هاي آيين نـوروز در طـول تاريــخ باشد . ضمن آنکه با هماهنگي کشور‌هاي حوزه نوروز در اين موزه علاوه بر نمايش نوروز ايراني، سنت‌هاي نوروزي 9 کشور ديگر که قرار است پرونـده ثبــت جهاني آن به صورت مشترک با آن‌ها تهيه شود، به نمايش گذاشت شود.
 
اذان مرحوم موذن‌زاده اردبيلي دومين اقدام سازمان ميراث فرهنگي در ثبت آثار ميراث معنوي بود. مرحوم موذن‌زاده اردبيلي پيش از انقلاب با آموخته‌هايش از پدر، اذاني در دستگاه بيات ترک گفت که در کوتاهترين زمان به يکي از زيباترين اذان‌هاي گفته شده در جهان اسلام بدل شد.
 
پرونده ثبت اين اذان در مرداد ماه سال 1387 توسط مسئولان سازمان ميراث فرهنگي استان اردبيل آماده شد و سپس طي مراسمي در تهران به ثبت رسيد.
 
ثبت روز قدس و آيين‌هاي ماه رمضان، سومين و چهارمين اثر ميراث معنوي بود که در 30 شهريور سال 1387 به ثبت ملي رسيدند. ماه رمضان که به ماه نزول قرآن نيز شناخته مي‌شود، از مهمترين ماه‌ها و اعياد مسلمانان جهان است که آيين‌هاي ويژه‌اي از جمله روزه‌داري را به همراه دارد.
 
آيين‌هاي اين روز بيش از 1400 سال است که توسط مسلمانان جهان برگزار مي‌شود. قدمت برپايي اين آيين در ايران به بيش از هزار سال مي‌رسد و از حدود 900 سال قبل با گسترش اسلام در تمامي مرزهاي ايران، آيين ماه رمضان هرساله در جاجاي اين کشور برپا مي‌شود.
 
رديف‌هاي موسيقي سنتي ايران، پنجمين اثر معنوي کشور است که در شهريور ماه به ثبت رسيد. اين اثر معنوي، حاصل تلاش نوازندگان و آهنگسازاني است که از دوره قاجار تا امروز در نقل سينه به سينه آن تلاش کردند و حالا ساختارهاي موسيقي سنتي ايران را شکل بخشيده است.
 
در مجموع رديف‌هاي موسيقي سنتي ايران در هفت دستگاه و صدها گوشه، گوش نواز ايرانيان است. آنچه امروز به عنوان رديف موسيقي ايراني کاربرد بيشتري دارد به دوران ميرزا عبدالله نوزانده مشهور دوره قاجار بر مي‌گردد که آن را تدارک ديده و اکنون توسط آهنگسازان و موسيقي‌دان‌هاي ايراني مورد استفاده است.
 
شب يلدا به عنوان ششمين اثر ميراث معنوي است که در 30 آذرماه سال 1387 طي مراسمي ملي شد. پيش از اين بارها از سوي انجمن‌هاي مردم نهاد کشور تلاش شده بود که شب يلدا در تقويم کشور گنجانده شود اما اين اتفاق هرگز رخ نداد. اما با ثبت اين شب مهم ايرانيان، از اين پس و در سال 1388 نام شب يلدا در تقويم کشور به ثبت مي‌رسد.
 
البته نکته مهم آن است که شب يلدا با نام شب چله در ميان ايرانيان شهرت دارد و انتخاب نام يلدا که پس از ورود اسلام به ايران بر اين شب گذاشته شده است جاي بحث و البته کمي تعجب دارد.
 
ثبت آيين‌هاي زورخانه‌اي و پهلواني اثري معنوي ديگر است که به همت سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و سازمان تربيت بدني کشور به ثبت رسيد.
 
آيين‌هاي زورخانه‌اي و پهلواني از جمله يادمان‌هاي مهم تاريخ ايران است. گفته مي‌شود قدمت برگزاري اين آيين‌ها به دوران ميترايسم باز مي‌گردد. اما آنچه امروز به عنوان مراسم آيين‌هاي پهلواني در ايران برگزار مي‌شود نمادهاي تلاش پهلوانان اين کشور در دوران حکومت مغولان است. پهلوانان در دخمه‌ها و زيرزمين‌ها با آماده سازي جسماني، خود را براي نبرد با مغولان آماده مي‌کردند.
 
مراسم عزاداري حسينيه اعظم زنجان آيين ديگري است که به عنوان ميراث معنوي به ثبت رسيد. اين مراسم داراي ويژگي‌هاي بي‌شماري است که همه ساله با حضـور کم‌نظـير اقشار مختلف مـردم برگـزار مي‌شـود و طبق اطلاعات موجود سال گذشته بيش از 200 هزار نفر از روستاها و شهرهاي مختلف اسـتان زنجـان و شـهرهاي مختلـف کشــور و حـتي علاقه‌منـداني از خـارج کشور در اين مراسم شرکت کرده‌اند.
 
بر اساس آمار در سال 1333 سه رأس گوسفند در اين مراسم ذبح مي‌شد که امروز اين آمار به بيش از 11 هزار رأس دام رسيده است و از اين بابت، دومين قربانگاه جهان اسلام بعد از منا محسوب مي‌شود و تمامي نذورات اين مراسم در امور خيريه و عام المنفعه مصرف مي‌شود.
 
اين مراسم طبق يک سنت ديرينه در روز هشــتم محـرم بعد از اقامـه نمــاز ظهر و عصر از مقابل مسجد حسينيه آغاز مي‌شود. دراين مراسم عزاداران با طي مسيري طو?ني، براي عرض تسليت و تعزيـت بــه صحن امـامزاده سـيد ابراهيم (ع) وارد شده و عزاداري مي‌کنند و پس از آن دسته عزاداري مسير طي شده را به سمت حسينيه باز مي‌گردند.
 
لاک تراشي که از هنرهاي بومي استان مازندران است که با هدف حفظ و حراست و جلوگيري از منسوخ شدن آن، در فهرست ميراث معنوي کشور به ثبت رسيد. ?ک تراشي بر اساس آنچه در سفرنامه‌ها نقل شده، توسط مردماني که در حاشيه جنگل‌هاي انبوه در کوهستان‌هاي استان مازندران زندگي مي‌کردند و به چو تـراش معــروف بودند، انجام مي‌شد. 
 
چو تراش ترکيب دو کلمه چو به معني چوب در زبان محلي مازندراني و تراش به معني تراشيدن و کندن است و اين مردم در واقع حرفــه و شـغل اصـلي آنان چوب تراشي و ساخت آثار چوبي کاربردي براي استفاده و ملزومات زندگي مردم در حد نياز جامعه آن روز بود. 
 
هنر لاک تراشي در واقع همان ساخت ظروف و احجام چوبي سنتي با استفاده از چوب‌هاي جنگلي اسـت کـه بـا نقـوش اسطوره‌اي و الهام گرفته از طبيعت اطراف منقوش ميشوند.
 
تعزيه از جمله مهمترين آيين‌هاي ايراني است که پس از اسلام و به خصوص در دوره صفويه با مراسم عزاداري عاشورا گره خورده است. پيش از اين تحقيقات نشان مي‌دهد که تعزيه به عنوان مراسم سياوش‌خواني مورد استفاده ايرانيان بوده است. تعزيه آخرين ميراث معنوي ثبت شده در سال 1387 است که طي مراسمي همراه با برگزاري تعزيه به ثبت رسيد.
 
پيش از اين گفته شده بود که 1500 ميراث معنوي براث ثبت انتخاب شده‌اند که هـم اکنـون پژوهشـگاه 210 پرونـده ثبـت مـيراث معنــوي را آمـاده کرده است.
 
 
برگرفته از خبرگزاري ميراث فرهنگي
http://www.chn.ir/news/?section=2&id=50262
 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 10:42  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

             

معاون ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور از ثبت معنوي مراسم كشتي چوخه (كشتي سنتي خراسان رضوي) در 15 فروردين ماه امسال خبر داد.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فريبرز دولت‌آبادي با اشاره به روند روبه رشد ارسال پرونده‌هاي ميراث معنوي از سوي استان‌هاي كشور گفت: البته اين روند درخصوص ارسال پرونده‌هاي آثار تاريخي و طبيعي براي ثبت ملي نيز وجود دارد.

وي افزود:آيين نوروز و رديف‌هاي موسيقي ايران نيز به منظور ثبت ميراث معنوي به يونسكو ارسال شده است.

وي با بيان اينكه حدود 30 اثر ملي در حوزه آثار طبيعي در كشورمان ثبت شده است، خاطرنشان كرد: تاكنون روند خوبي را براي ثبت ميراث معنوي و تاريخي در مقياس ملي داشته‌ايم كه اين امر درخصوص ميراث تاريخي تا چهار هزار اثر هم مي‌رسد.

معاون ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور با تاكيد بر لزوم معرفي شايسته جاذبه‌هاي تاريخي و طبيعي براي گردشگران داخلي، عنوان كرد: آگاهي مردم از وجود ميراث با ارزش در نقاط مختلف كشور موجب توزيع مناسب سفر و همه مكاني شدن آن مي‌شود.

دولت آبادي ادامه داد: شناساندن مناطق تاريخي كشور به گردشگران داخلي براي داشتن سفري متفاوت و به يادماندني ضروري است.

برگرفته از ايسنا

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1310101&Lang=P

                 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: گفت و گوي اديان و تمدنها

جشن باستاني نوروز در کنار سفره هفت سين ايراني در سالن تئاتر "پان" شهر بلگراد با شرکت قريب به 200 نفر از هموطنان مقيم و شهروندان اين شهر توسط رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران برپا شد.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اين مراسم با اجراي سرود ملي کشورمان توسط گروه سرود مدرسه جمهوري اسلامي و دو تن از نوازاندگان صرب آغاز و پس از آن با سخنان ولي‌اللهي ملکشاه، سرپرست سفارت جمهوري اسلامي ايران در بلگراد ادامه يافت.

ملکشاه طي سخنان خود توضيحاتي در ارتباط با نوروز باستاني ايران و فلسفه و مراسم مربوط به آن ارائه داد و سپس افتخاري رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران توضيحاتي در مورد ضرورت تعامل فرهنگي ميان ملت‌ها، تاريخچه فعاليت‌هاي فرهنگي ايران در صربستان بيان كرد.

برنامه با قرائت متن‌هايي در ارتباط با سال نو ايراني، آداب و رسوم ايرانيان از قبيل خانه تکاني، سفره هفت سين، عيدي و همچنين ديد و بازديدهاي شب عيد، به زبان‌هاي صربي و فارسي توسط زبان آموزان رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و همچنين دانشجويان دانشکده ادبيات دانشگاه بلگراد اجرا شد.

ازجمله ميخايل بوژوويچ يکي از دانشجويان اين دانشکده که زبان فارسي را به عنوان زبان دوم خود انتخاب كرده است، کار تحقيقاتي خود در مورد تاريخچه جشن باستاني نوروز از زمان هخامنشينان و اهميت آن به نقل از شاهنامه فردوسي را به استحضار حضار رساند.

در فواصل برنامه سرود اي ايران توسط دانش‌آموزان ايراني و کليپ‌هائي از آثار باستاني و پيشرفت‌هاي ايران اسلامي پخش شد و در ادامه همچنين فيلم چرخ گردون مربوط به مراسم نوروز در شمال کشور به نمايش درآمد.

علاوه بر زبان آموزان رايزني فرهنگي در اين مراسم جمعي از استادان دانشگاه بلگراد، نمايندگان جامعه اسلامي صربستان، نمايندگان کليساي ارتدکس، مدير مرکز کودکان بلگراد، مدير مرکز همکاري بين اديان صربستان و همچنين تني چند از شرق شناسان دانشکده ادبيات دانشگاه بلگراد ازجمله پروفسور تاناسکوويچ و پروفسور پوشيچ رييس بخش شرق‌شناسي اين دانشگاه حضور داشتند.

در انتها دانش آموختگان دوره‌هاي زبان‌آموزي زبان فارسي رايزني فرهنگي، مدارک خود را از ملکشاه دريافت و از نفرات اول اين دوره ها با جوائزي تجليل شد.

مراسم با پذيرائي از مدعوين خاتمه يافت.

برگرفته از ايسنا:

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1309478&Lang=P

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:11  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

           

يكي از قانونگذاران دموكرات آمريكايي اعلام كرد كه طرحي را به كنگره ارايه مي‌كند كه هدف از آن گراميداشت نوروز، عيد سال نو ايرانيان است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)؛ خبرگزاري فرانسه با اعلام اين خبر به نقل از مايكل هوندا، نماينده‌ي دموكرات ايالت كاليفرنيا در بيانيه‌اي اعلام كرد كه در طرح گراميداشت نوروز از اتباع ايراني - آمريكايي براي همكاري با جامعه‌ي آمريكايي تقدير مي‌شود و براي آنها و ملت ايران كاميابي را آرزو مي‌كند.

هوندا در اين بيانيه درخصوص اين طرح كه اولين طرح از اين نوع در كنگره‌ي آمريكا است گفت: نوروز اصولي را به همراه دارد مبني بر اينكه پندار، گفتار و رفتار هر شخص بايد نيكو و پرهيزكارانه باشد.

وي افزود: نوروز صرف‌نظر از قوميت و مذهب با همه‌ همراهي مي‌كند و به اين دليل ظرفيت منحصر به فردي براي متحد كردن افراد داراي اديان مختلف است. هوندا قرار است پنج‌شنبه (29 اسفند 87) اين طرح را در كنگره ارائه كند.

برگرفته از خبرگزاري ايسنا

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308456

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 9:58  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

سفره‌ي هفت‌سين در گرامي‌داشت نوروز ، اين سفره‌ي ويژه به درخواست لورا بوش در کاخ سفيدبزرگداشت همين آيين گسترده شد.

 

 

 

نوروز

 

زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان در راه است

 

همه با هم به نام ايران , به عشق ايران و براي ايران در اين گاه همدلي و با تکيه بر اين محور اتحاد ملي ضمن پاسداشت پر اهميت ترين جشن ايرانيان براي ساختن ايراني شاد و آباد هم صدا شويم

نورز به دلايل بسياري داراي اهميت ويژه اي نزد ايرانيان است که برخي از آنها عبارتند از :

1) نوروز تنها جشني است که در بيش از سه هزار سال تقريبا به صورتي دائمي توسط ايرانيان برگزار مي شود

2) تاريخ برگزاري اين جشن درتمام دورانها و نزد تمامي افراد زماني مشخص و يکسان بوده و هست در صورتي که برخي ديگر از جشنهاي ملي ايران گاه در مناطق مختلف و يا نزد افراد و گروه هاي گوناگون در تاريخهاي مختلفي برگزار مي گردد

3) نوروز را به راستي مي توان ديرينه ترين جشن آغاز سال نو در بين تمامي ملل و مذاهب دانست که همچنان نيز برگزار مي گردد

4) جشن نوروز را تنها جشني مي توان دانست که با وجود برگزاري آن در چندين هزاره متمادي کمترين تغييرات و اضافات را داشته و همچنان با اندک تغييراتي به صورت کهن خود برگزار مي گردد

5) نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي باشندگان ايران با هر مرام , مسلک , دين , آيين , قوميت , نژاد وابستگي سياسي , گروهي و ائدولوژيکي آن را بر گزار مي کنند

6) نوروز تنها جشني است که تقريبا اکثريت حکومتها در برگزاري آن کوشيده اند و حتي بسياري از حکومتهاي مذهبي در ايران نيز در برگزاري عمومي آن نقش داشته و يا حداقل برپايي مردمي آن جلوگيري ننموده اند

7) نوروز تنها جشني است که در تمامي نقاط ايران با حداقل تفاوت و تقريبا به شکلي واحد برگزار مي شود

8)  نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي ايراني تباران در سرتاسر جهان حتي اگر در کشورهايي سکونت داشته باشند که آغاز سال نو در آن کشورها به مبدا ديگري وابسته باشد , خود را مکلف به برگزاري آيين نياکان خود مي دانند

9) نوروز را تنها جشن کهن با ريشه در نياخاک ايران زمين مي توان دانست که برخي ملل غير ايراني به دلايل فرهنگي و تاريخي در دوره هاي مختلف و حتي در دوران حاضر آن را برگزار نموده اند

10) نوروز تنها مناسبت ملي است که در آن تمامي افراد خانواده از پير و جوان و حتي با وجود کسالت و ناتواني جسمي به صورتي يکپارچه و هم زمان در برگزاري آن کوشا هستند

11) يکي ديگر از نکات ويژه اين جشن در اين است که تمامي مردم در برگزاري اين جشن داراي هدفي مشترک مي باشند

12) نوروز را مي توان به عنوان مهمترين عامل پيوند تمامي ايرانيان در سرتاسر جهان به حساب آورد

13) در برگزاري اين جشن بسياري از نمادهاي نيکو و ارزشمند ايراني که حاصل تمدن غني و چندين هزار ساله ايران زمين بوده و ياد آور آرزوهاي نيک ايرانيان براي سالي پر بار مي باشد به کار گرفته مي شود

14) اين جشن تنها جشني است که علاوه بر داشتن ريشه عميق فرهنگي , ارتباط تنگاتنگي با فعاليتهاي اقتصادي جامعه داشته که اين موضوع به نوبه خود سبب توجه هر چه بيشتر عمومي به آن گرديده است

15) و در آخر نوروز باستاني تنها جشني است که در زماني مشخص تمامي باشندگان ايران اعم از غني و فقير را با ظاهري آراسته , کاشانه اي پاکيزه و چهره اي گشاده و خندان در کنار آناني که دوستشان مي دارند گرد مي آورد و به آنان مي آموزد که براي لحظه اي هم که شده دشمني , خشم و کينه را کنار گذاشته و قلب خود را مملو از محبت , عشق و وطن دوستي کنند

با کمي تامل بيشتر مي توان موارد بسياري را به مطالب ذکر شده در بالا افزود اما آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است که بنا بر تمامي اين دلايل نوروز به عنوان ديرينه ترين , بزرگترين و پر اهميت ترين کنش مشترک تمامي ايرانيان فارغ از هرگونه تعلقات شخصي و يا گروهي شان و به منزله ستون استوار اتحاد ملي تمامي شهروندان ايران و محور ارزشمند همدلي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ مي بايد به نيکويي پاسداشته شود و تمامي ما ايران دوستان نيز هر سال بيش از پيش در هر چه باشکوه تر برپا داشتن آن کوشا باشيم

ياران و هموطنان گرامي شمارش معکوس براي پايان سال 1387 خورشيدي , آغاز سال نو و برپا داشتن نوروزي ديگر آغاز شده است

پس همه با هم براي نوروز خويش به پيش

با آرزوي سالي پر از آبادي , سرفرازي , شادي و سرور براي ايران و ايراني و همدلي و تفاهم تمامي هم وطنان در سرتاسر کره خاکي که مي تواند حقيقتا سرآغاز روزي نو براي فرداي سرزمينمان باشد

« پيشاپيش نوروزتان شاد باد »

از سوي بابك مغازه‌اي

بنيادگذار سازمان مردم نهاد كهن‌دژ - همدان 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:21  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ فاطمه علي اصغر_ يکي از آئين هاي سالانه ايرانيان چهارشنبه سوري يا به عبارتي ديگر چارشنبه سوري است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدي را با بر افروختن آتش و پريدن از روي آن به استقبال نوروز مي روند.چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
 
اين آيين امسال با حضور مسئولان و كارشناسان ميراث فرهنگي در زمره ميراث معنوي ايرانيان به ثبت ملي رسيد . تا پس از اين اين آيين طبق ضوابط و قوانيني كه براي آن تعريف مي شود حفاظت شده و بر اثر گذر زمان از يادها و خاطرها زدوده نشود.
 
اسناد و مدارك تاريخي گوياي آن است كه مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي را برگزار مي کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز مي گردد.
 
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت مي گيرد براي مراسم در گوشه و کنار کوي و برزن نيز بچه ها آتش هاي بزرگ مي افروزند و از روي آن مي پرند و ترانه (سرخي تو از من ، زردي من از تو ) مي خوانند.
 
آيين هاي چهارشنبه سوري 
چهارشنبه سوري همچون ساير مراسم ايراني داراي آداب خاص خود است اين رسوم را پژوهشگران ميراث اين گونه برشمرده اند:
 
بوته افروزي 
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
 
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
 
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
 
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
 
مراسم كوزه شكني
 
مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   
 
همچنين گفته مي شود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته مي شد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25دسامبر انتقال يافت.
 
فال گوش نشيني
 
زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
 
 
 
قاشق زني
 
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
 
آش چهارشنبه سوري 
 
خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.
 
 
 
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري
 
زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.
 
   تحريف آيين چهارشنبه سوري
 
 يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .
 
رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .
 
 بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف مي كنند.
 
 

برگرفته از خبرگزاري ميراث فرهنگي

http://www.chn.ir/news/?Section=2&id=50200

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:12  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

چنگ‌هاي باستاني ايران به صدا درمي‌آيند

 

خبرگزاري فارس: چنگ‌هاي باستاني بازسازي شده توسط گروه چنگ‌نوازان باقري نژاد به صدا در مي‌آيند.

 

                   

عبدالعلي باقري‌نژاد سرپرست گروه چنك‌نوازان در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: در اين كنسرت كه 21 تا 23 اسفند در فرهنگسراي كوثر كرج با همكاري سازمان ميراث فرهنگي برگزار مي‌شود براي اولين بار در جهان 6 هزار سال تاريخ‌ساز چنگ در ايران را بررسي خواهيم كرد.
وي ادامه داد: اين كنسرت‌ها در دو بخش پژوهش و اجرا خواهد بود به طوري كه در بخش پژوهش 4 نمونه از چنگ‌هاي باستاني بازسازي شده را كه شامل چنگ
شش
هزار ساله دوره ايلاميان، چنگ 1400 ساله دوره ساسانيان، چنگ 3500 ساله دوره ايلاميان و چنگ مغني عبدالمومن ارموي متعلق به قرن هفت را معرفي خواهيم كرد و در بخش اجرا خانواده چنگ‌نوازان باقري نژاد قطعاتي را با اين چنگ‌ها اجرا خواهند كرد.
اين نوازنده چنگ در خصوص نحوه بازسازي اين چنگ‌ها بيان داشت. من اين سازها را بر اساس كتيبه‌هاي موجود آثار باستاني ساخته و آنها را بر اساس فرم آن سازها بازسازي كرده‌ام.
باقري نژاد در خاتمه خاطرنشان كرد: در كنار اين كنسرت پژوهشي كه ساعت 16 برگزار مي‌شود اين سازها در معرض ديد عموم قرار مي‌گيرند.

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8712120531

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 4:47  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   | 

 

 

                     

Dariush

 

مديريت در ايران باستان آشنايي با سامانه مديريت اداري داريوش

 

دکتر رحمت ا... حسين بر
r_h_bor@yahoo.com

 

مقدمه
تا کنون در مورد تاريخ ايران باستان ، به ويژه دوره هخامنشيان ، مطالب زيادي نگاشته شده است. در واقع وسعت و عظمت ايران در دوره هخامنشي، به ويژه در زمان کورش و داريوش، همواره موجب مباهات و افتخار ايرانيان بوده است. در اين مقاله، نگارنده سعي کرده است از ديدگاه ديگري به امپراتوري هخامنشي توجه نمايد : ديدگاه مديريتي به واقع پرسيدني است که امپراتوري بزرگي در حد و اندازه امپراتوري ايران، در زمان داريوش يا فرزند وي خشايارشا چگونه اداره مي شد؟ آيا بکاربردن زور و سرنيزه براي اداره آن کافي بوده است يا آنان از مکانيزمهاي اداري و انساني پيشرفته تري براي اداره امپراتوري استفاده مي کرده اند. اين مقاله نشان مي دهد که حالت دوم درست است و نظام اداري داريوش به اندازه‌اي پيشرفته بوده است که حتي برخي جنبه هاي آن امروزه هم قابل استفاده است.
به واقع جاي تعجب است که در نظام اداري داريوش در 2500 سال پيش،تمامي کارکنان دولت داراي شرح وظايف بوده و از يک نظام دستمزد طبقه بندي شده، پيروي مي کردند.
بعضي از فرايندهاي اداري، مانند: ماموريت، پرداخت، دريافت و تحويل کالا و ... با روشهاي مدرن امروزي تفاوت اساسي ندارند و در اين فرايندها اغلب فرمهايي که ما امروزه استفاده مي کنيم، مانند: فرم ماموريت، دستور صدور سند ، رسيد انبار، حواله انبار، دستور پرداخت و ... مورد استفاده قرار مي گرفتند و از اين راه کل جريان مالي و کالايي کشور زيرکنترل قرار داشت . ازسوي ديگر، استقرار يک نظام بازرسي سه سطحي در کشور درواقع جالب و خواندني است و با نظامهاي پيشرفته امروزي برابري مي کند .
در اين مقاله سعي شده است به اختصار وضعيت سازماندهي و تشکيلات ، مشاغل و دستمزدها،ماليات، انبارداري و خزانه داري ، بازرسي و کنترل، و ارتباطات در دوره داريوش کبير معرفي شود.

 

1. سازماندهي و تشکيلات
شاهنشاهي بزرگ ايران،به تعدادي ساتراپي بزرگ ( استان يا ايالت ) تقسيم شده بود که در راس هر کدام يک ساتراپ (استاندار) قرار داشت. داريوش کبير امپراتري ايران را به 23 ساتراپي و خشايارشا آن را (که اندکي بزرگتر شده بود) به 28 ساتراپي تقسيم کرده بود. براي نمونه از طريق مورخان يوناني ساتراپي سارد را مي شناسيم که روزگاري پايتخت فرمانروايي ليدي بود. اما سرزمين مرکزي ايران، يعني پارس، بدون ساتراپ بود و شخص شاه بر آن حکومت مي کرد.

 

1-1. از مقامها و مشاغل نظام اداري
در تشکيلات داريوش کبير ، مقامها و مشاغل عمده عبارت بودند از:
الف: رئيس تشريفات
ب: قائم مقام رئيس تشريفات
ج: خزانه دار
د: کاخ دار
هـ : نمايندگان محلي دولت
و: ساير مشاغل دولتي، مانند: بازرسان ، سفيران ، نيزه داران، نگهبانان ، منشي‌ها، ماموران ماليات گير، پيکها و چاپارها، و تعدادي مشاغل رده پايين تر.

 

1-2. لوح گلي به جاي فرم کاغذي
استفاده از لوح گلي پيش از ايران، در بين النهرين ( بابل و آشور ) و عيلام رايج بود . هخامنشيان که اين شيوه را مفيد يافته بودند، آن را در نظام اداري و ديواني خود بکار گرفتند . اين لوح ها قرصهاي بيضي شکلي به اندازه کف دست از جنس خاک رس بودند که در زمان مورد نياز، سطح آنها صاف مي شد و با خط ميخي روي آنها نگاشته مي‌شد . لوحها بر حسب نياز در چند نسخه توليد مي شدند و افراد مسئول از طريق زدن مهر خود، محتواي آنها را تاييد مي کردند.

 

1-3. مهر به جاي امضا
در دوره اي که مورد بررسي ما قرار دارد، براي تاييد اسناد از مهر استفاده مي‌شد. در واقع ، اين روش تا قبل از سده بيستم هنوز در ايران رايج بود، به گونه‌اي که اغلب صاحب منصبان يا علما، داراي مهر مخصوص خود بودند که به جاي امضاء از آن استفاده مي کردند.
در دوره مورد مطالعه ما ، هر عضو دربار شاهنشاهي هخامنشي که به گونه‌اي با سازماني اداري سر و کار داشت، مي‌بايستي هميشه مهر خود را همراه داشته باشد .نمونه اي از اين مهرها از مقر ساتراپ ايراني سارد به دست آمده است. هرگاه مهر هر يک از افراد درباري يا نمايندگان دولت گم مي شد، موضوع به آگاهي همگان مي رسيد و مي‌بايستي مهر جديد معرفي مي شد. وقتي يک بار مهر فرنکه رئيس تشريفات گم شد، او چنين بخشنامه کرد: "مهري که پيش از اين از آن من بود، گم شده است. اکنون مهري که بر اين لوح خورده است مهر من است." اين اعلام را در دو نامه اي مي خوانيم که در زير لوحهاي ديواني محفوظ مانده اند.

 

1-4. دستورهاي اداري
فرايند صدور دستورهاي اداري در دربار هخامنشي، فرايندي کاملاً مشخص و تعريف شده بوده که تفاوت چنداني با سيستم‌هاي پيشرفته امروزي ندارد. در اين فرايند، تمام کنترل‌هاي امروزي اعمال مي‌شد با اين تفاوت که به جاي فرم هاي کاغذي، از لوح گلي استفاده مي‌شد. مي‌توانيم گردش کار اداري را تا مرحله نگارش بر روي لوح، چنين تصور کنيم:
1. رئيس تشريفات، يکي از کارمندان خود را نزد خود مي خواند و دستور لازم را مي دهد.
2. سپس آن کارمند به سازمان دربار مي‌رود و خود را به رئيس سازمان معرفي مي کند‌.
3. رئيس سازمان يکي از منشي‌ها را مي‌خواهد و دستور نوشتن متن لازم را به او مي دهد .
4. منشي متن را به فارسي باستان ديکته مي‌کند.
5. دستيار او با قلم مخصوص، متن مورد نظر را به خط ميخي عيلامي بر روي لوح مي نويسد.
6. منشي متن را کنترل مي‌کند و دقت دارد که همه چيز برابر نظم خاص خودش پيش برود.
7. در پايان براي اطمينان خاطر، مي خواهد که به نوشته اضافه شود که دستور تهيه لوح از چه کسي صادر شده است. مثلا در پايان يکي از اسناد چنين آمده است : " انزوکه اين را نوشته است ، او ماموريت نوشتن را از ننا ايدين دريافت کرده و ورازه در جريان امر قرار داشته است."
برخي از سندها به بابلي بر روي لوح و برخي به زبان آرامي بر روي پوست نوشته مي شدند. قابل تصور است که نامه‌ها و دستور هايي را که مي بايستي به راههاي دور فرستاده شوند، روي پرگامنت (پوست) نوشته باشند، چون حمل و نقل پرگامنت آسانتر بود. در هر حال براي بايگاني از جنس ارزان لوح استفاده مي‌کرده اند .

 

1-5. ماموريت
مسافراني که بين ساتراپي‌هاي شاهنشاهي در رفت و آمد بودند، هميشه گذرنامه اي با خود داشتند که از طرف ساتراپ ( استاندار ) صادر مي شد. به طور طبيعي فقط کساني چنين گذرنامه اي را دريافت مي کردند که با عنوان مامور رسمي و دولتي سفر مي کرده اند . در اين گذرنامه آمده بود که دارنده گذرنامه از سوي چه کسي ماموريت دارد، چه مسيري را طي مي کند و چه ميزان آرد و نيز گوشت براي مصرف شخصي خود و در صورت لزوم براي همراهان و همکاران زير دست خود بايد دريافت کند . اين هزينه ها به صورت کالا يا نقره داده و دقيقاً ثبت مي‌شد.

 

 

2. مشاغل و دستمزدها
در جهان باستان که برده داري رواج داشت، در بسياري از کشورها از اين برده‌ها در مزارع بزرگ يا ساخت بناهاي عظيم استفاده مي كردند. ليکن به گواهي اسناد تاريخي، ايرانيان( پارسها، پارتها و ساير اقوام ايراني) با وجود پيروزيهاي عظيمي که در دوران هخامنشي، اشکاني و ساساني نصيب آنها شده بود، از بند کشيدن اقوام مغلوب و روانه کردن مردان، زنان و فرزندان آنها به بازارهاي برده فروشي خود داري مي کردند. به همين دليل براي اغلب فعاليتهاي خود در زمينه کشاورزي، دامداري و ساختمان سازي دستمزد مي‌پرداختند . اسناد به جا مانده از بنا کردن تخت جمشيد در زمان داريوش کبير و خشايارشا به خوبي اين موضوع را نشان مي دهد. به عبارت ديگر، بر خلاف تصور نادرستي که تخت جمشيد را ساخته دست بردگان و يا اسراي جنگي مي دانستند، مطالعه اسناد تاريخي نشان مي دهد که اين بناي عظيم توسط کارگراني ساخته شده که همگي دستمزد مي گرفتند و چگونگي سازماندهي و ميزان دستمزد آنها ( متناسب با زمان خود) بسيار هم پيشرفته بوده است. در سطور زير بعضي از مشاغل و ميزان دستمزد هر يک از روي الواح موجود در خزانه تخت جمشيد، استخراج و ثبت شده است.

 

2-1. مشاغل موجود در تخت جمشيد
در بخش سازماندهي و تشکيلات، برخي از مقامها و مشاغل دولتي را ذکر کرديم. از جمله ساير مشاغلي که در تخت جمشيد موجود بوده اند، مي توان از: خياطان، نقره کاران، زرگران، مبل‌سازان، ظريف کاران، کارکنان تهيه مواد، خدمتکاران، پرستاران کودکان، نقاشان ساختمان، برزگران، آشپزها، باغبانان، سفالکاران، آهنگران ، مهترها، نخ ريس ها، روغن سازان، شربت سازان، و کاتبان نام برد.
جالب اين است که سرپرستي همه کارگاههاي توليدي لباس در تخت جمشيد هميشه با يک زن بود که بالاترين حقوق را در ميان کارکنان اين کارگاهها، دريافت مي کرد.

 

2-2. دستمزدها
2-2-1. نحوه پرداخت دستمزدها

به نظر مي رسد که خوراک عمده مردم ايران در زمان داريوش، نان جو بوده است . به همين دليل مزد کارکنان غالباً به صورت جنسي پرداخت مي شد که به طور عمده ترکيبي از جو همراه با ميوه و گوشت بوده است. مبناي محاسبه ميزان جو واحدي به نام بن بود. هر بن ده دقه و هر دقه معادل 97% ليتر امروزي (تقريبا معادل يك كيلوگرم جو) حجم داشت . به اين ترتيب هر بن معادل يک ليتر مي شد.
از آنجا که پرداخت حقوق به شکل کالا دشوار بود، از اواخر سلطنت داريوش کبير پرداخت نقره به عنوان بخشي يا تمام حقوق متداول شد.
2-2-2. ميزان دستمزد

غير از درباريان که به طورعمده حقوق زيادي مي گرفتند، حقوق ساير افرادي که براي دولت کار مي کردند منصفانه به‌نظر مي رسد. تفاوت دستمزد در ميان آنها زياد نيست و براي کارگران سنگين، زنان، و افرادي که حداقل دستمزد را مي گرفتند پرداختهاي جبراني پيش بيني شده بود تا ميزان آسيب پذيري آنها را کاهش دهد. در سطور زير به بعضي از آنها اشاره مي‌کنيم:

الف: حداقل دستمزد
لوح هاي به دست آمده از تخت جمشيد، نشان مي‌دهد که طبقه بندي دست مزدها بسيار غني و از جهاتي چنان مدرن است که گاه پيشرفته تر از امروزه به نظر مي آيد. در اين جا نيز به طور طبيعي ملاک ما اسنادي است که تصادفي بر جاي مانده‌اند، که هر چند تصوير کاملي به دست نمي‌دهند، ولي خطوط کلي آن را روشن مي کنند .
پايين ترين سطح حقوق ، يعني 30 ليترجو در ماه، به خدمتکارها و پادو ها تعلق مي گرفت که با دستمزد کارگران خارجي بي شمار، همسطح است. حقوق مهترها، کارگران خزانه، نخ ريس ها، چوب کارها، نجارها، ظريف کارها، زرگرها، روغن سازان، شربت سازان و پسر بچه‌هاي پارسي که از نبشته ها رونبشت تهيه مي‌کردند، پايين ترين سطح حقوق، يعني همان 30 ليتر جو در ماه بود.
همه کارگراني که حداقل حقوق را مي‌گرفتند، به عنوانها و منسب هاي گوناگون پرداختهاي جبراني داشتند که اغلب يک ليتر جو درماه بود. بعضي از کارگران مشمول کمک شاهانه نيز مي‌شدند که عبارت بود از يک ليتر آرد جو اعلا و يا يک ليتر جوانه خشک جو در هر 3 ماه‌. همچنين،نگهبانان خزانه، بانوان خياط، بانوان کارگر مزارع، نقاشان ساختمان و اغلب کارگران خارجي نيز اين جيره را دريافت مي کردند.
پرداختهايي جبراني به طور عمده زير نظر روحانيان بوده است . ظاهراً روحانيان براي پرداختهاي ويژه، معتمدتر از ديگران بوده اند.گذشته از مسئله اعتماد، همين امر موجب مي شد تا روحانيان در کنار وظايف ديني به مسئوليت هاي ديواني نيز مشغول شوند.

ب : ساير دستمزدها
ظاهراً در شاهنشاهي ايران همه مي‌توانستند با کسب مهارت بيشتر، ميزان دريافتي هاي خود را افزايش دهند.
درمجموع چنين مي‌توان برداشت کرد که نظام ديواني هخامنشي مي کوشيد تا هر کس به اندازه کاري که انجام مي‌دهد، مزد بگيرد. حقوقهاي سازماني بالا نيز طبقه بندي شده بود. بازرسان ، ماموران مالياتي ، بازرسان سپاه، ماموران تامين و خريد کالا، زرگران، پيکهاي سريع ويژه، و راهنمايان سفر هر کدام ماهانه60 ليتر جو دريافت مي‌کرده اند. ماموران کنترل، حسابرسان، ماموران بازرسيهاي حوادث ناگوار، باغداران، نديمه هاي شاهزاده خانمها، نگهبانان خزانه و دژها هر کدام ماهانه 60 ليتر جو مي گرفته اند. جيره گوشت ماهانه اين گروه را تنها مي توان تا يک ششم بز يا گوسفند دنبال کرد. اين مقدار گوشت نصف جيره سرپرست بانوان کارگر است، که دريافتي آنها 50 ليتر جو بود.
سند ديگري گوياي آن است که کارمندي که پيشکار کشاورزي ناميده شده در ماه 60 تا80 ليتر جو و يک و نيم بز و يا گوسفند حقوق مي گرفته است. حقوق کارمندان سرپرست خزانه و کارمندان ناظر هر کدام90 ليتر جو، و سه راس بز و گوسفند بود. جيره گوشت به طور عمده از بز تامين مي شد.
اسناد ديگري هم نشان مي دهد که مرد و زن براي کار واحد ، مزد برابر مي‌گرفته‌اند. مثلاً، در خزانه شيراز در سال 494 پ . م، 2 مرد و 51 زن و همان سال در خزانه رخا 75 زن و تعدادي مرد به کار هنري دستي مشغول بوده اند و همه ماهانه 40 ليتر جو گرفته اند .

ج : مزاياي ديگر
علاوه بر پرداختهاي جبراني که در بند الف به آن اشاره شد، اسناد به دست آمده نشان مي دهند که کمک هاي ديگري نيز به بعضي از کارکنان مي شده که برخي از آنها به شرح زير مي باشند :


به برخي از کارکنان لباس دوخته داده مي شد .
در کارگاه هاي شاهي خزانه ها ، صدها بانوي خياط نه فقط لباسهاي پر زرق و برق براي خلعت دادن شاه مي دوختند، بلکه به استناد ليست هاي حقوق ، لباسهاي کاملاً معمولي نيز در اين کارگاه ها دوخته شده است که به احتمال زياد مورد مصرف کارگران و کارکنان بوده است .
در برخي از نقاط به کارکنان ناهار رايگان داده مي شد. اسناد نشان مي دهد که تعداد زيادي آشپز زن زير نظر خزانه دار کار مي کرده اند که براي کارگران غذا مي پختند.
براي نگهداري نوزادان بانواني که در کارگاههاي تخت جمشيد کار مي کردند مهد کودک ايجاد شده بود که آنها را در زمان خدمت بانوان نگهداري مي کرد. اسنادي وجود دارد که حقوق و ميزان پرداختي به مربيان مهد کودک را نشان مي‌دهد.
زنان داراي مرخصي زايمان بودند و در زمان مرخصي 70 درصد حقوق ماهانه خود را مي گرفتند. سندي وجود دارد که يکي از اين زنان در زمان مرخصي زايمان 20 ليتر غله از 30 ليتر حقوق ماهانه خود را براي مدت 5 ماه دريافت کرده است .
به کارکنان زن، در زمان زايمان، پاداش داده مي شد که براي فرزند پسر 20 بن غله و براي نوزادن دختر نصف اين مقدار بود .


3. ماليات

هرودت (درگذشت حدود 425 پ. م)، مورخ بزرگ يوناني ضمن شرح مفصلي که از شاهنشاهي ايران آورده، گزارشي هم درباره ساتراپي‌هاي ايران، همراه فهرستي از خراج پرداختي سالانه هر ساتراپ داده است .
اسناد مالي تخت جمشيد نشان مي دهد که استانهاي غربي امپراتوري نظير: عيلام، بابل، سارد و مصر بيشترين خراج را به خزانه شاهنشاهي مي دادند. از استانهاي شرقي فقط هندوستان است که خراجي به اندازه استانهاي غربي دارد. درظاهر ميزان خراج يا ماليات بستگي به جمعيت و حاصلخيزي استان داشته است. جو، ميوه مانند خرما و گردو، روغن، بز و گوسفند و همچنين گاو و اسب نژاده از اقلام مالياتي بوده‌اند. علاوه بر اين، پوست جانوران ذبح شده نيز از اقلام مالياتي به حساب مي آمده است .
در سندي از جيره کارمندي صحبت مي‌شود که در حال سفر براي شمارش مردم است. از اينجا معلوم مي شود که سيستم سرشماري براي اخذ ماليات معمول بوده و به طور قطع در کنار آن آمارگيري از املاک و اموال نيز وجود داشته که اساس تعيين ماليات قرار مي گرفته است. سر شماري نفوس احتمالاً براي سربازگيري هم مفيد بوده و بر آن کنترل ويژه اي اعمال مي‌شده است .
اسناد موجود نشان مي دهند که غالبا ميزان ماليات يک دهم بوده است.در ميان ماليات دهندگان به نام زن ها نيز بر مي خوريم که لابد صاحب گله يا ملک شخصي بوده اند.
علاوه بر ماليات سالانه، اغلب ساتراپها پيشکشها يا هدايايي به صورت کالا به شاه تقديم مي کردندکه از بهترين محصولات استان جمع آوري مي شدند. نمونه هايي از اين هدايا که توسط نمايندگان استانها تقديم مي‌شد در کنده‌کاريهاي ديوار شرقي کاخ آپادانا در تخت جمشيد نمايش داده شده است.

 

4. انبار داري و خزانه داري
در امپراتوري بزرگ هخامنشيان، جريان کالايي وسيعي وجود داشته که منشاء آن خراجها و مالياتهاي وصول شده از ايالتهاي مختلف امپراتوري بوده است. اين مالياتها، ابتدا مي بايستي به مرکز ايالت (ساتراپي) فرستاده مي شد و در آنجا پس از جمع آوري ماليات هم شهرها و آباديهاي آن ايالت، براي مرکز امپراتوري (تخت جمشيد) ارسال مي‌داشتند.
از آنجايي که حمل بعضي از کالاها از ايالتهاي دور دست بسيار سخت بود، سعي مي شد ماليات اين ايالتها به صورت طلا، نقره، سنگهاي قيمتي، جواهرات مختلف، پارچه و غيره تعيين شود.
کالاهاي دريافتي از ايالتهاي مختلف، نياز به انبار کردن داشت و با توجه به تعدد انبارها در سراسر امپراتوري مي‌بايستي نظام معيني براي دريافت، تحويل، و کنترل موجودي اقلام وجود مي داشت. اسناد به دست آمده از تخت‌جمشيد نشان مي‌دهد که چنين نظامي وجود داشته و بسيار هم پيشرفته بوده است . در سطرهاي زير به بعضي از جنبه هاي آن اشاره مي کنيم .

 

4-1. دريافت و نگهداري کالا
کالاهاي مختلفي به انبار ها و خزانه تخت جمشيد تحويل مي شد که اگر چه نحوه نگهداري هر يک، بسته به نوع کالا متفاوت بود، ليکن در مورد چگونگي نگهداري اسناد آنها ( رسيدها و حواله‌ها ) تفاوت عمده اي وجود نداشت . به کمک قلم مخصوص، نشان ميخي را بر لوح گلي نرم مي فشردند و مقدار کالاي تحويل شده را به دقت ثبت مي‌کردند، تحويل دهنده با مهر خود نوشته را تاييد مي کرد و دريافت کننده نيز نقش مهر خود را در بخش پايين نبشته مي گذاشت. اين لوح‌ها را براساس مکان و زمان طبقه بندي کرده، در سبد مي‌ريختند و سپس سبدها را در قفسه مي‌گذاشتند. براي جلوگيري از آشفتگي ، هر سبد بر چسبي ويژه داشت که تعدادي از اين برچسبها يافت شده اند. معمولاً تکه اي نخ را به گوشه اي از سبد مي بستند، سپس خمير برچسب را به نخ مي چسباندند. روي هر برچسب نام آن کالا، موضوع تحويل ، محل صدور سند، نام مامور مسئول، و سال تحويل قيد مي‌شد .

4-2. تحويل کالا
پيش از تحويل کالا، تحويل گيرنده بايد ابتدا از يک مقام بالاتر مجوز دريافت کالا را مي گرفت و سپس آن را به انباردار ارائه مي داد . به هنگام تحويل کالا ، نيز يک لوح که نقش حواله انبار را داشت صادر مي شد و انباردار ابتدا صحت مهر دستور دهنده و سپس دليل تحويل کالا را چک مي کرد و در زمان تحويل کالا، نام دستور دهنده ، نام تحويل گيرنده ، بابت تحويل، تاريخ و نام تحويل دهنده را ثبت و با زدن مهر خود آن را تاييد مي کرد. اين حواله‌ها در محل ويژه‌اي که براي نگهداري آنها در نظر گرفته شده بود، بايگاني مي شدند و در صورت بروز هر گونه اشتباه و يا در زمان انبار گرداني به اين حواله ها (الواح) مراجعه مي شد.

 

 

5. بازرسي و کنترل
از ميان تمام جنبه هاي مديريتي سازمان اداري داريوش ، نظام بازرسي و کنترل آن هنوز هم ارزشمند است و اگر خواننده اي نداند که اين نظام مربوط به 2500 سال پيش است، ممکن است آن را بسيار مدرن و امروزي بداند.

 

5-1. بايگاني اسناد
براي اينکه بتوان اسناد مالي و عملکرد ساتراپها را کنترل کرد از هر سند، سه نسخه تهيه مي کردند: يک نسخه براي بايگاني محلي، نسخه اي براي بايگاني مرکز ساتراپي (استان)، و سومي براي مرکز، در تخت جمشيد. چنين است که از هر لوحي که در محلهاي مختلف بسياري تهيه شده، نمونه اي نيز در بايگاني تخت جمشيد موجود است. اين لوح‌ها نخست در تخت جمشيد کنترل شده، سپس بايگاني مي شد.

 

5-2. نظام بازرسي
اما نظام کنترل شاهنشاهي هخامنشي، تنها در جمع آوري و بايگاني يکايک اين سندها خلاصه نمي شد. بلکه داراي سطوح بازرسي و کنترل متفاوتي بود. هر دو ماه يک بار بايستي گزارشي از عملکرد همه حوزه ها تهيه مي شد. اين روند، کار کنترل مرکزي در تخت جمشيد را آسانتر مي کرد. علاوه برگزارشهاي عملکرد دو ماهه، مي بايستي گزارشهاي سالانه نيز تهيه و براي مرکز فرستاده مي‌شد. نمونه هايي نيز از گزارشهاي سالانه در دست است. در اين گزارش ها همه دريافتها و پرداختهاي يک سال در يک جا، جمع بندي شده اند. درستي اين ترازنامه ها را سه کارمند تصديق مي کردند که نخستين آنها مسئول انبار در آبادي مربوطه بوده است.
در کنار اينها يک حسابرس ويژه وجود داشت . اين حسابرسها مسئوليت همه حسابهاي يک حوزه را به عهده داشتند. آنها در منطقه خود به همه جا سرکشي مي‌کردند و موجودي محل را کنترل و صورت حساب تهيه مي کردند. کار اينان بيشتر در پايان هر سال يا در ماههاي نخستين سال بعد انجام مي شد، زيرا نوبت رسيدگي به همه ترازنامه ها سالانه بودودرصورت عدم امکان بازرسي سالانه، گاهي حساب دو و يا چند سال را يکجا مورد بررسي قرار مي دادند. در چنين حالتي به طور طبيعي ممکن نبود تک تک اقلام رسيدگي شود، بنابراين فقط به ارقام کلي مي پرداختند. مثلاً در تسويه حساب ميوه يک آبادي به نام ندينيش چنين آمده است: "حساب سال 22 ،در ماه دوم سال23 توسط هوسه وه کنترل شده است".
روي‌هم‌رفته اسناد به‌جامانده از دوران سلطنت داريوش نشان مي دهند که بازرسي و کنترل در سه سطح انجام مي‌شده است‌:
_ بازرسي و کنترل توسط مقامهاي محلي در يک آبادي يا شهر بطور ماهانه،
_ بازرسي و کنترل در دوره هاي 2-3 ماهه، توسط نماينده ساتراپ ( استاندار )،
_ بازرسي و کنترل سالانه توسط نماينده‌هاي اعزامي از مرکز امپراتوري (‌تخت جمشيد).
دقت بازرسي، با توجه به سطح بازرسي ، از پايين به بالا کاهش پيدا مي کرد به گونه اي که بازرسي هاي سالانه به طور عمده روي جمع اقلام تاکيد مي کرد، در حالي که در بازرسي هاي سطوح پايين تر( ماهانه يا سه ماهه) ممکن بود جزييات نيز مورد بررسي قرار گيرند .

 

 

6. ارتباطات و اطلاع رساني
با توجه به اينکه امپراتوري هخامنشي بسيار وسيع بود ( از هندوستان در شرق تا ليبي در غرب )، توسعه يک نظام ارتباطي کارا و فعال براي مديريت اين شاهنشاهي بزرگ، ضروري بود. داريوش از سه راه به اين هدف رسيده بود :
6-1. ايجاد شبکه گسترده اي از راهها که مرکز امپراتوري را به مراکز ساتراپيهاي مهم وصل مي کرد . از جمله اين راهها مي توان از جاده شوش به تخت جمشيد، تخت جمشيد به اکباتان و تخت جمشيد به سارد( موسوم به جاده شاهي) نام برد. بين تخت جمشيد و ساتراپي هاي پارت، سغد و هند نيز جاده هاي کم اهميت تري وجود داشتند .

6-2. ايجاد چاپارخانه و کاروانسرا در فواصل معيني از اين راهها به گونه اي که ماموران دولتي و بازرگانان مي توانستند در اين اقامتگاه ها استــراحت کرده، سپس به مسير خود ادامه دهند. حتي براي چاپارهاي دولتي اين امکان وجــود داشت که اسبهاي خود را در اين چــاپارخانه ها با اسبهاي تازه نفس تعويض كنند. اين شبکه به اندازه اي روان و ســريع بوده است که مسير تخت جمشيد به سارد (واقع در غرب ترکيه فعلي ) ظرف 5 روز توسط پيکهاي دولتي طي مي شد. ترتيب قرار گرفتن چاپارخانه‌ها را مي توان به کمک لوح ها به خوبي معين کرد. مثلا از تخت جمشيد به شوش 22 چاپارخانه با فاصله 24 کيلو متر وجود داشته است.

6-3. علاوه بر موارد يادشده، همواره سيل عظيمي از گزارشها، دستورها و مکاتبه هاي اداري بين بخشهاي مختلف امپراتوري، به ويژه بين تخت جمشيد و مراکز بقيه ساتراپيها در جريان بود و اخبار و اطلاعات امپراتوري را به دورترين نقاط کشور مي رساند .
حوزه اطلاعات رساني بسيار وسيع بود به گونه اي که داريوش حتي متن کتيبه‌هايي را که بر روي کوهها و يا ديوارهاي کاخهاي خود حک مي کرد به دورترين نقاط کشور مي فرستاد تا همگان از آنان آگاه شوند. براي نمونه رونبشتي از متن کتيبه بيستون در مجتمع نظامي يهوديان در جزيره الفانتين نيل ( در جنوب مصر) به دست آمده است.
براي سريع بودن، روان بودن و فعال بودن ارتباطات در امپراتوري هخامنشي ، امنيت از اهميت ويژه اي برخوردار بود. داريوش براي اين مورد هم تدابير ويژه اي انديشيده بود : در نقاط مختلف کشور پاسگاههايي بنا شده بود که حفظ امنيت يک حوزه را به عهده داشتند، به گونه اي که هيچ منطقه اي وجود نداشت که زيرپوشش يکي از اين پاسگاهها نباشد. حوزه هاي استحفاظي پاسگاهها به طور كامل تعريف شده و مشخص بود. راهها، جداگانه، نگهباناني بنام راهدار داشتند که مسئول حفاظت از آنها بودند .
البته به دليل وسعت امپراتوري، معمولاً شهرهاي داخلي کشور از امنيت کافي برخوردار بودند، ليکن نقاط مرزي به طور عمده مورد تاخت و تاز همسايگان يا راهزنان قرار مي گرفتند و نياز به توجه بيشتري داشتند . به همين دليل، با وجود آنکه شهرهاي داخلي امپراتوري فاقد برج و بارو بودند ولي استانهاي مرزي مانند ايندوش ( سند = هندوستان ) در شرق، سغد در شمال، سارد در شمال غرب، و مصر در آفريقا داراي قلعه هاي مستحکمي بودند که تعدادي نيروي نظامي در آنها مستقر بودند.

 

 

نتيجه گيري
درباره عصر هخامنشيان سه گروه منبع کتبي در اختيار داريم که عبارت اند از: سنگ نبشته هاي شاهان هخامنشي ،گزارش هاي نويسندگان يوناني و رومي ، و لوح هاي ديواني تخت جمشيد به زبان عيلامي.
گروه سوم که مدت زمان زيادي از دسترسي به آنها نمي گذرد و هنوز در آغاز خواندن آنها هستيم لوحهاي گلي پخته شده شکننده‌اي هستند با متن هاي کوتاه مربوط به محاسبات ديواني تخت جمشيد، مرکز امپراتوري هخامنشيان. اين لوحها که در سالهاي 1933 و 1934 ، ضمن حفريات تخت جمشيد به دست آمده‌اند، چندين هزار لوح گلي با متن هايي به خط ميخي عيلامي را شامل مي شوند. اين لوحها در زمان فرمانروايي داريوش بزرگ(486-522 پ. م ) نوشته شده و تاريخ آنها سيزدهمين تا بيست و هشتمين سال فرمانروايي داريوش ، يعني از سال 509 تا 494 پ. م را در بر مي گيرد . اين مجموعه بخش کوچکي از بايگاني واقعي داريوش است .
لوح ها در خزانه تخت جمشيد، به صورت خام نگهداري مي شدند، اما وقتي اسکندر در سال 330 پ. م پس از تسخير تخت جمشيد مجموعه کاخ ها را به آتش کشيد، در حالي که بيشتر آنها براي هميشه نابود شدند، به گونه‌اي تصادفي بخشي از آنها در لهيب آتش بزرگ پخته شدند و براي ما محفوظ ماندند. تعدادي از اين الواح توسط موسسات و نهادهاي فرهنگي غربي بازخواني شده‌اند.
با اين لوحها براي نخستين بار به سرچشمه اي غني از منــابع موثق و معتبر دست مي يابيم. اين لوحــها اطلاعــات لازم را براي پاسخ به پرسشــهاي زيادي درباره مسائل ديواني، شيوه زندگي مردم ، مزدها و رفاه اجتماعي ، موقعيت زن، رفتارهاي مذهبي ـ فرهنگي، و همچنين جغرافيا و اقتصاد در اختيار ما قرار مي‌دهند‌.

منابع

1. خانم پرفسور هايد ماري كخ، از زبان داريوش، ترجمه، دكتر پرويز رجبي، نشر كارنگ، 1385
2. رضا مرادي غياث آبادي، كتبيه‌هاي هخامنشي، انتشارات نويد شيراز، 1383
3. پي يرلوكوك، كتيبه‌هاي هخامنشي، انتشارات پژوهش فرزان، 1382
4. دكتر پرويز رجبي، هزاره‌هاي گم شده، انتشارات توس، 1385
5. حسن پيرنيا، تاريخ ايران باستان، 1374
6. جورج گلن كروه، ترجمه: حسن انوشه، ايران در سپيده دم تاريخ، انتشارات علمي و فرهنگي، 1381
7. جيمز كوك، ترجمه مرتضي ثاقب فر، شاهنشاهي ايران، انتشارات ققنوس، 1383
8. ژوزف و سهيوفر، ترجمه مرتضي ثاقب فر، ايران باستان، انتشارات ققنوس، 1382
9. آملي كورت، ترجمه مرتضي ثاقب فر، هخامنشيان، انتشارات ققنوس، 1382
10. دان ناردو، ترجمه مرتضي ثاقب فر، امپراطوري ايران، انتشارات ققنوس، 1383
11. رضا شعباني، كورش كبير، انتشارات پژوهشهاي فرهنگي، 1383
12. نادر مير سعيدي، ايران باستان، انتشارات پژوهشهاي فرهنگي، 1383
13. رضا شعباني، داريوش بزرگ، انتشارات پژوهشهاي فرهنگي، 1382
14. حسين سلطان خواه، تخت جمشيد، انتشارات پژوهشهاي فرهنگي، 1383

 

 

برگرفته از ماهنامه تدبير شماره 198:  

http://www.imi.ir/tadbir/tadbir-198/article-198/6.asp

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:29  توسط كارگروه يادگارهاي مينوي   |